
به دو معنى متفاوت گفته مىشود:
الف- شفاعت در لسان عامه به این گفته مىشود که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتى را در مورد مجازات زیردستان خود عوض کند.گاهى با استفاده از نفوذ خود یا وحشتى که از نفوذ او دارند. و زمانى با پیش کشیدن مسائل عاطفى و تحت تاثیر قرار دادن عواطف طرف.و زمان دیگرى با تغییر دادن مبانى فکرى او، در باره گناه مجرم و استحقاق او، و مانند اینها ...
بطور خلاصه شفاعت طبق این معنى هیچگونه دگرگونى در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمىکند، تمام تاثیرها و دگرگونیها مربوط به شخصى است که شفاعت نزد او مىشود (دقت کنید).
دکتر موریس بوکای می گوید:«من
بدون هیچ گونه پیشداوری و با واقع بینی تام بررسی وحی قرآنی را با جستجوی
درجه ی سازگاری آن با داده های دانش نوین، آغاز کردم. از طریق ترجمه ها می
دانستم که قرآن هر گونه پدیده ی طبیعی را متذکر می گردد، لیکن جز اطلاع
مختصری از آن نداشتم. با بررسی بسیار دقیق متن عربی صورتی از آنها را تهیه
کردم و در پایان برایم روشن شد که قرآن هیچ مطلبی که از نظر علمی عصر جدید
انتقاد پذیر باشد، ندارد.همان بررسی را در مورد عهد قدیم و اناجیل با همان واقع بینی آغاز کردم. درمورد اولی نیازی به گذشتن از کناب اول
"پیدایش" نبود تا در آن نا سازگاریهایی با مستحکمترین داده های مثبت دانش
زمان ما پیدا شوند.انجیلها را هم که باز می کنید از همان آغاز با موضوع
سلسله نسب عیسی (ع) (که در صفحه اول مذکور است ) در مسائل غامضی فرو می
روید. زیرا متن انجیل متی در اینخصوص با متن انجیل لوقا تفاوت بارزی دارد و
متن اخیر با معلومات جدید درباره قدمت انسان روی زمین بطور واضح ناسازگار
است.»(مقایسه ای میان تورات انجیل قرآن و علم - دکتر موریس بوکای - مترجم
- ذبیح الله دبیر)
فاطمـــه ای کشــــــــتــه ره ولایـــــــــت
ارزش زن را رسانــدی بـــــه نهایـــــت
بی ولایـــــت خانــــه دیـــــن بی ستـــون
بی ولایــــــــت چهره دیـــن واژگــــــون
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
با مطالعه تاریخ به خوبی مشاهده می کنیم که ائمه بزرگوار ما که سکّان داران حقیقی کشتی نجات و هادیان واقعی مردم بسوی صراط مستقیم بوده اند همواره تحت فشارهای حکّام مستبد و جاهلان کوته فکر به سر می برده اند. با این وجود هرگز شانه از زیر بار مسئولیت هدایت شیعیان خالی نکرده و در هر دوره ای به فرا خور حال آن دوره راه روشن اسلام راستین را به مردم نشان داده اند. یکی از این راه ها تمجید ها و توبیخ های ایشان بوده است. مسلّماً هر کس را که امام از او تمجید کرده است می تواند الگوی خوبی برای ما و هر کس را که امام او را توبیخ و مذمّت کرده می تواند درس و عبرتی برای ما باشد.
از آنجا که بررسی تمام شخصیّتهای مورد مدح و ذمّ قرار گرفته توسط اهل بیت (ع) گنجایش یک مقاله را نداشت ما در این مقاله تنها به بررسی شخصیّت افرادی که از جانب امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) مورد مدح یا ذمّ قرار گرفته اند می پردازیم. انشاء الله.
در تفسیر روح المعانى از شهرستانى و او از شارح اناجیل اربعه صورت مناظرهاى را نقل کرده که بعد از این حادثه ( سجده نکردن او بر ادم )میان ملائکه و ابلیس واقع شده است، این مناظره در تورات نیز ذکر شده، و آن این است که ابلیس به ملائکه گفت: من به فرضى که قبول کنم و تسلیم شوم که خالق و ایجاد کنندهاى مرا به وجود آورده نسبت به کارهاى او اشکالهایى دارم:
اول اینکه مىپرسم چه حکمتى در خلقت و آفرینش عالم است،
مخصوصا با اینکه خدا مىدانست که اگر کفار خلق شوند مستوجب آتش خواهند بود
پس چرا ایشان را آفرید و منظورش از آفرینش آنان چه بود؟
دوم اینکه چرا
بندگان را مکلف به تکالیف کرد و با اینکه از امتثال آنان نفعى عایدش
نمىشود؟ چرا آنان را گرانبار ساخت؟ و اگر منظورش فایده رساندن بر بندگان
بود چرا با اینکه مىتوانست این فایده را بدون تکلیف نرسانید؟
سوم اینکه بر فرض که به خاطر فایده و نفعى مرا مکلف به معرفت و اطاعت خود کرد، تکلیف کردن من به اینکه بر آدم سجده کنم چرا؟
چهارم اینکه پس از آنکه من زیر بار نرفتم و با ترک سجده نافرمانیش کردم چرا لعنتم کرده عقابم را واجب نمود؟ با اینکه لعنت و عقاب من به حال خود او و به حال دیگران کمترین سودى ندارد و براى من بزرگترین ضررها را به بار مىآورد؟
پنجم اینکه گیرم که در این نیز مصلحتى باشد مسلط کردن من بر اغواى فرزندان آدم چرا؟
ششم اینکه وقتى از او براى مدتى بس طولانى مهلت خواستم چرا قبول کرد و در نتیجه عالم را پر از شر و فساد نمود؟ آیا خالى بودن عالم از شر بهتر نبود؟
رسول گرامی اسلام فرمودند:«من سه خانه را در پایین و وسط و بالای بهشت ضمانت می کنم برای کسی که در بحث جدال و ستیزه نکند هر چند حق با او باشد.
دروغ نگوید حتی به شوخی.
و اخلاقش نیکو باشد.»